مرتضى راوندى

221

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

تركتازى كنيم و در شكنيم * نفس زنگى مزاج را بازار سنائى ملك عجم چو طعمهء « تركان » اعجمى است * عاقل كجا بساطِ تمنّا برافكند خاقانى تا ولايت به‌دست تركانست * مرد آزاده بىزر و نانست ( لباب الباب ، ج 2 ، ص 297 ) انتقاد از مظالم اجتماعى انعكاس اوضاع آشفتهء مردم آن دوران در آثار ادبى « حاصل و نتيجهء اين اوضاع در شعر و ادب قرن ششم كاملا آشكار است ، كمتر شاعريست كه در اين عهد از انتقادات سخت اجتماعى خوددارى كرده و از زمانه شكايتهاى جانگداز نكرده و يا از آنان به زشتى نام نبرده باشد ، اين شكايتها ، همه انعكاسى از افكار عمومى است و در آنها همهء خلق از امرا و وزراء ، و رجال سياست و دين گرفته تا مردم عادى به باد انتقاد گرفته شده‌اند و ما براى آنكه صحت بحث خود و نتايج آن را بهتر آشكار كرده باشيم به نقل پاره‌يى از آنها مىپردازيم : گفتم چو رشوه بود و ريا مال و زهدشان * اى كِردگار باز به چه مبتلا شدم از شاه زى فقيه چنان بود رفتنم * كز بيم مار در دَهنِ اژدها شدم « ناصر خسرو » گردون ز براى هر خردمند * صد شربت جان گزا درآميخت بر اهل هنر جفا كند چرخ * نتوان ز جفاى چرخ بگريخت چونست زمانه سِفله پرور * كى دست زمانه بر توان پيخت چون كون خزان همه سرانند * دست از دُم خر ببايد آويخت ابو الفرج رونى منسوخ شد مروت و معدوم شد وفا * زين هردو نام ماند چو سيمرغ و كيميا شد راستى خيانت و شد زيركى سَفَهَ * شد دوستى عداوت و شد مردمى جفا گَشته است باژگونه همه رسمهاى خلق * زين عالم نبهره و گردون بىوفا